خرید بک لینک
#شوریده_سیروس

طنز تلخ!

عجب ذهن شلوغی!!

فکر کن این هم یه شوخیه !!!

امشب هم گذشت و هیچ کس ما رو نکشت (یکی از دکلمه های حسین پناهی) با صدای پرویز پرستویی که شاید شنیده باشید.

حالا من میگم:

امشب هم گذشت و هیچ کی ما رو یاد نکرد یا بهتر بگم( هیچ کی حرف دل ما رو نزد)

می دونی چرا؟

تو شهری که مفهوم عشق حتی درک کردنش تو کفن پیچیده شده، شعر عاشقی چند می ارزه. این جا همه از عشق و عاشقی میگن، هیچ کسی به فکر گشنه ها نیست آخه اونا هم دل دارن اونا هم حقشونه عاشق بشن اما باید اول شکمشون سیر بشه.

بی حرمتی نشه چه ارزشی داره آدم با ساز خودش یه عمر بر قصه بدون اینکه بتونه یه ریتم جدید و ساز کنه که یه عده ی بیشتر برقصن و حالشو ببرن.

تا حالا فکر کرید چرا میگن کپکه سر شو تو برف کرده؟ آخه اون از زمستون ، سر تو برف کردنش رو فهمیده مثل تموم هم قطار هاش، توجیه نشدی هنوز؟

بیایید یه جور دیگه فکر کنیم

آخه این فاجعه یه راحتیه تا اینکه کمتر حرکت کنه وکمتر بفهمه،نظر شما چیه؟ ای بابا اینکه من گفتم اندازه ی درک و فهم منو می روسونه کی میدونه اون بد بخت چرا سر شو زیر برف کرده شاید چشماش به َسفیدی برف حساسه آخه اون بیچاره که مثل من عینک ضد حساسیت نداره که فوتوکروم باشه بزنه تا مجبور نشه سر شو زیر برف کنه. بماند ما صحبتمون کپک و شتر مرغ نبود صحبتمان چیز دیگه بود .

برگردیم سر جامعه ی هف الهشتمون ، شرمنده ادب رو رعایت نکردم از یه زبون عاریه یه کلمه قلمبه سلمبه با (ال) ساختم و نثار گوشتون کردم.

اصلا چه دلیلی داره منه فارس، ای وای شرمنده من «پارس» زبون بگم فارس،یا بگم هف الهشت، هه عجب زبون بازیم من، انگار زردشت و کورش تو ذهن من ظهور کردن که به من کودن بفهمونه تو که گشنه ای، عشق و عاشقیت چیه دیگه، باز حواسم پرت شد.

بازم که چَرت گفتم، وقتی که صحبت کوروش و زردشته، (اونم تو جامعه ای دچار سر در گمی فرهنگی و تمدنه) ، اصالت اظهار وجود میکنه و بحث عشق و عاشقی مثل مترسکی که سر جالیز خیار گذاشتن تا گرگا خربزه ها رو بخورند . راستی نکنه من وتو مترسک شدیم که خرا جرات کنن هوش و حواسه ما رو پرت کنن تا هر چی واسه ما حروم و مکروهه بخورن و تازه ما عاشق نداشته هامون مثل خیار و خربزه بشیم و اونا راحت بشینن مغز ما رو بخورند. انصافاً این حق ماست!؟

ای بابا ما آگه مغز داشتیم که الان انگشت تو... نمی موندیم که شاید با دعای مای پا پتی بارون از اسمون بباره.

انگار که خدا منتظره دستور ماست و حساب کتاب سرش نمیشه.

باز که من قاطی کردم، راستی می دونی چرا بعضی وقتا قاطی می کنم؟ آخه

نمی تونم قاطی نکنم.

فرض کن تو یه چوپانی و یه گله داری ، بعد یه عده از تو می خوان مثلا توی مومن نماز خون همه چی تموم ، یه هواپیما بسازی (مگه میشه) یا یه هواپیما طراحی کنی، در حالی که گرگ افتاده تو گله ی تو و داره گله ی تو رو تار ومار میکنه و تو موندی چه کار کنی! نه وجدانا تو قاطی نمی کنی. خوب منم آدمم، پیغمبر که نیستم که همه چی تموم باشم.پس باید قاط بزنم.

خدایی آگه گرگ به گله ی شما بزنه میتو نید عاشقی کنید.

یا اصلا شاید هنوز گرگ به گله ی شما نزده.

عجب روزگارِ نا خوشایندیه فکر می کردم شاید شما که شاعرید یه مقدار احساس همدردی از اون شاعری که استاد سخن هستا! اسمش... چی بود؟ تو که حتما می دونی کی و میگم همون گه میگه بنی آدم... اره دمت گرم( سعدی) به ارث بردید که از حق گرسنه ها دفاع کنید تا شاید اونا هم سیر بشن تا بفهمن عشق چیه. آخه شکم گشنه چی میدونه عاشقی چیه.

اره دوستای گلم تا سیر نباشیم نمی تونیم پرچمِ عشق و بالا ببریم.

امیدوارم همیشه پرچم عشقتون بالا باشه. اما نه واسه دل خودتون بلکه واسه زندگی اونا یی که هنوز گشنه ی نون شبشون هستن.

حس همدردی بزرگترین عشقی که می تونید قبل از تموم عشق و حالاتون با درد کشیده ها سهیم بشید، تا شاید اونا هم یه عشق جدیدی رو تجربه کنن.

به امید روز هایی با عشق مشترک.

#شوریده سیروس

شاعران سیراند؟ یا سیران بیشی شاعرند

یا فقط در وصف عشق و عاشقی ها ماهرند

قیمت نان، زحمت جان، یانمی دانند چیست

یا نمی دانند حکم نان، میان سفره چیست

#شوریده_سیروس

@korosh571

+ نوشته شده توسط کلیایی در دوشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۵ و ساعت 23:50 |

برچسب: نویسنده: باربد زارعی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 3:42

صفحه بندی