دیده من به راه تو
دغدغه رسیدنت
دیده خمار خواب تو
هلهله بود و شهر و من
غلغله بود و رقص و تن
شهره ی شهر و شور او
فتنه میان آن و من
پادشاهی رقیب و سخت
من به زمین او به تخت
تا به که دل سپارد او
شانه ی ما و مرغ بخت
تپ تپ قلب وتاپ دل
له له جان و آه دل
دل به که می سپارد او
سینه ی تنگ و داغ دل
گشته سوال ذهن تو؟
کیست که گشته ماه تو؟
این همه شور و اشتیاق
کرده میان جان تو
وصف جمال ماه او
جام کنم سبو سبو
تا ببری چسان از او
حذ صفات مو به مو
شاهدی از تبار گل
رنگ لبش رقیب مل
بر تنش آستعاره ای
هست حریر برگ و گل
چشم سیاه و پلک مست
گونه انار سرخ دست
هر دو سپاه ابروان
خیمه به هر دو چشم مست
زلف دوتا شکسته سر
خفته کنار چشم تر
تا که به ضامن نگه
دل ببرد به صد شرر
قامت سرو در قیام
خنجر خفته در نیام
گر برمد از آن میان
عید شود مه صیام
باغ تنش عیان شود
پیر ز دان جوان شود
گر ز تنش جوانه ای
بر تن مرده جان شود
گر قدمش نهد به ره
ماه بر آید ش ز چه
کپک خرام، رفتنش
دب دبه هست و کب ک به
سوسه ی لب ز حرف سین
گوش برد ز ملک چین
از ره دروش آورد
هر دو پیاده، پا به زین
غنچه لبش شکفته نه
برق لبش نهفته نه
هر دوبه بار می رسد
می شکفد به خنده بَه
باغ تنش بلوغ لب
داغ تنش بلوغ تب
میوه دهد گل از تنش
روز اگر رود به شب
رفت ز یاد موی او
گونه ی چون لبو ی او
بوسه شراب سلسبیل
ودهنش سبوی او
جام بگيرم از کفش
کام بگیرم از لبش
حرف زند اگر دمی
نیش زنم به غبغبش
لیک خمار وصل او
دور ز فرع و اصل او
پای کشان روم به سر
تا برسم به فصل او
نیست گریز از گزیر
مانده دلم در او به گیر
مانده خر و دلم گل
گر چه امید گشته پیر
شیر شدم رسم به او
شیر نمانده ام به رو
رفتم و ترسم از زمان
روبه کی رسم به او
قصه عشق و یار ودل
شدت قلب و آه و دل
نیست روایت دوشب
مانده هزار دل ز دل
شاعر شعر بوسه ها
رفته به شهر کوسه ها؟
بس که حکایتش گزد
گوشِ هلاک بوسه ها
اسب سخن رمید اگر
پوزش اگر دهید اگر
باز بگردم از خطر
راه دگر کنم سفر
مژده به اهل شهر دل
دلشدگان بهر دل
زین همه بی کسان دل
داده یکی به بنده دل
کیست؟ یکیست همچو او
هست یکی، یکی و او
صاحب وصف مو به مو
آنکه نباشد همچو او
شهره ی شهر گفتمش
زهره ی دهر گفتمش
آنچه شنیده اید وصف
از دل و دیده گفتمش
آمدو کند، دل زمن
آمدو برد، دل زمن
آنکه هر آنچه برده را
آمد و داد دل به من
صاحب قلب و جان من
آنکه بود روان من
آمد و خیمه زد به دل
مالک روح و جان من
بنده ی رانده از بهشت
روح و ر وان سرنوشت
آنکه نوشته ی مرا
آمد نو به نو نوشت
آنکه پری نبود و شد...
نام پری و خانه شد
آنکه وجود و خاطرش
خاطر جان و خانه شد
تقدیم به یگانه ی خاطر که عزیزتر از جان است و در جان است، و اوکسی نیست جز همسر مهربانم پریوش
#شوریده_سیروس
@korosh571
برچسب:
نویسنده: باربد زارعی