خرید بک لینک
قصه های هزار ویک شب و من

خوانده شاید هزار و یک چون من

کیست اما در این هزار ویک تن

چیده یک خوشه تا برد خرمن

مانده حیران هزار یک سرو تن

زین فراوانی هزار ویک خر من

نیست حتی، یک از هزاران تن

سر نماید وزین از این خرمن

شهر من شهر یک هزار ویک شب شد

روز بازیچه ی هزار و یک تب شد

لب گزیدم به یک هزار ویک دندان

عقل محبوس یک هزار و یک زندان

جهل فرمانده ی هزار ویک ایمان

عقل درمانده از هزار و یک فرمان

کوچه پیچیده در هزار و یک پیچه

فلسفه گفته از هزارو یک نیچه

رفته سقراط تا هزار و یک منزل

فارغ از یک هزار و یک باطل

پیروان هزار و یک مذهب

مهره های هزار و یک مکتب

یک جماعت هزار و یک بنیاد

دست پرورده ی هزار و یک استاد

من که شوریده ام به یک هزار و یک علت

کی شوم خار یک هزار و یک ذلت

شوریده(س)

برچسب: هزار ویک شب,هزارویک اهنگ,هزار و یک ترانه,هزار ویک ختم,هزار ویک شهر,هزار ویک کلمه,هزار ویک شب داستان,هزارويك شب,سریال هزار ویک شب,کتاب هزار ویک شب, نویسنده: باربد زارعی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 23:15

صفحه بندی