آب حیات و ظلمات - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 5:33
طالب آب حیاتم نه که از چشمه ی خواب و ظلمات بل ز کندوی لب یار شکر بوسه به شیرین جملات رفته تاریکی و، باز آمده خورشید، به تکثیر حیات تا برون آوردم ، ساحره ی ، کافرم از آن، درکات #شوریده_سیروس @korosh571
گل کاغذی - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 16:40
گل کاغذی یخ زد زندگیش و ملخ زد حوض نقاشی یخ زد آشی مشی هم یخ زد ماه هم ما رو کلک زد رو زخمامون نمک زد یه گرگی نی لبک زد دو تا بره رو تک زد یکی گرگ و کلک زد از گرگْ یه بره تک زد آوورد ما رو محک زد نون تو سفره کپک زد خورشید هم بی فروغ شد حرفا همه دروغ شد هر کی سرش شلوغ شد ماست هم قیمت دوغ شد حالا ما ه...
غفلت و خواب - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 16:40
شب نمی رفت به صبحی دیگر چشم در غفلت و خوابی دیگر روشنی بود که پر پر می زد تا برد جان ز سرابی دیگر #شوریده_سیروس @korosh571
اتل متل معما - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 18:59
یاد روزای اتل متل بخیر یاد گاو حسن و سفر بخیر گاو نه من بده شیر چرب و چیل حسن و مزرعه وزحمت داس و زور بیل دوغ و مشک وکره و پنیر کوزه ای و شیر یاد روزای خوش آب و قنات و آب نوبه گیر میر یاد دم دمای عصر و سگ چو پان و رمه چی بگم صدای زنگوله و گرد وخاک بالای رمه اسب کدخدا رو رم کرده که تا بشه جلو دار رمه...
برگ و طلا - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 3:30
برگ سبزی رنگ پاییزی به دامن رنگ زد رو به زر قلاده ی سگ کرد آهنگ دنگ زد کی تو را همواره رنگ زر بود زین پیشتر سبز بودم زر شدم قدر از تو دارم بیشتر گفت زر قلاده کای فرزند سبز پیشتر گر شوی یک بار دیگر سبز باشی بیشتر ور نه من زر بودم و زر هستم و زین بعد زر نیستی تر، بودهای تر، گر نگرد ی بازتر در گذار رهگ...
آنگونه نما که آنگونه شدی - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 3:30
ای پرده نشین، بی پرده نشین، چون پرده درم، اسرار تو را، بر پرده برم آغاز نیی، پس راز نیی، آنگونه نما، که ان گونه شدی نه آن مطلق پاک، نه درمانده ی خاک، آنگونه ببین، که آن گونه شدی نه چون شیشه زلال، نه چون میوه ی کال نه در عرش خدا، نه افتاده ز پا آنگونه بدان، که خود را ملکی شوردیده منم کم دیده و هم بس ...
نفس تازه - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 18:08
هر نفس چون نرود، تازه نفس کی آید؟ سینه را در نفس رفته، نفس می آید کهنه چون رفت، بر او تازه و نو می اید سخن دی به خرد، عمر دگر می یابد شوریده (سیروس) @korosh571
گذر عمر - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 22:48
ترا در خویشتن دیدم اسیری جوانی می رود تا مرز پیری بگیر آهو اگر امروز شیری که فرساید ترا آهنگ پیری شوردیده (سیروس) @korosh571
کدخدای شهر ما - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 22:48
کدخدا هم با خدا قاطی شده روزی یک عده افراطی شده فقر وفحشا با حسابی بی کتاب رونق بازار اجباری شده کدخدای شهر ما قاضی شده کدخدا هم وارد بازی شده شهر ما با سوره الفاتحه خواب را در قبر خود راضی شده شوریده (سیروس) @korosh571
ظلمت و روشنی - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 20:47
هر که با ظلمت هم آغوشی کند خود اسیر بند خاموشی کند گر بمیرد طفل ناکامی به روز به که عمری خواب خرگوشی کند شوریده (سیروس)
مقصد - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 1:15
مقصد نه دراز است که دیگر نفسی نیست از دام زمانی بگذشتیم که، دیگر قفسی نیست هوشیار نبودیم وندیدیم جهان را بیدار نبودیم و ندیدیم نهان را شوریده (سیروس) @korosh571
عقل و سرنوشت - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 5:14
سرنوشت این گوژپشت بد سرشت کرده باطل عقل، باطل گشته کشت تا که مجموعی به سودای اقامت در بهشت در جهنم های این دنیا به سودا ها برشت من که دیدم خویشتن پرورد گار سرنوشت می زنم خرگاه خود بیرون از آن باغ بهشت بدروم از باغ دانش آنچه عاقل کرده کشت تا شود آیندگان را این زمین باغ بهشت ای به نام عقل دور از هر چه...
گرگان و بزان - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 7:49
گرگان بدریدند و، بزان باز چریدند گاوان خردمند، خرد را نخریدند باآنکه به تعلیم وهنر می گرویدند آباد ندیدند، ولی باز خریدند
حاصل آبادی پایین و... - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 13:00
حاصل آبادی پایین و... آب در آبادی بالا، به گل آلوده شد نان، در آبادی پایین هم،به گل آلوده شد خرمن باطل، در آبادی بالا گشته کشت برگ دفتر های آبادی پایین گشته زشت جنگل انبوه باطل های آبادی بالا، پا گرفت دست فرزندان آبادی پایین، نیزه ای هر جا گرفت کوره های دانش آبادی بالا، تهی از علم بود چشم فرزندان آب...
تا چند شکستن و نشستن - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 13:00
تا چند شکستن و نشستن تا چند اسیر آب و دانه ویران شود این گدا ی خانه تا چند ندیدن و نبردن بر سفره نشستن و نخوردن ز افتاده دگر نشان نمانده افتاده به زیر پا فتاده دستی نگرفت دست مسکین حتی به هوای مذهب ودین استاده نگیرد از فتاده دستی که فتاده بی اراده اینجا همه در پی حسابند در موعظه اهل هر کتابند اینجا ...
از خدا تا خود او - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 13:00
آدمی را دیدم در میان دو هجای تردید غافل و سر گشته، پی انسان گشته و حضوری محزون مانده در حسرت دیدارخدایی که در او گم گشته شوریده (س) @korosh571
خواب وبیداری - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 23:15
دیشب از خواب پریدم، چو به جایی نپریدم خواب ام آشفته شد آن دم، که به جایی نرسیدم چشم خود باز نمودم، به جهانی که نبودم ترسم از آنکه روم، سوی جهانی که نبودم آمدم، آمدنم دست خودم بود؟ نبود! می روم، رفتن من باب دلم بود؟ نبود! این همه بنده ی شاکر، که به جایی نرسیدند آن همه بنده ی کافر، که به اندازه پریدند...
از کژی تا کاستی - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 23:15
گر چه ما در قصه ی این زندگی بازیگریم بردهایم آندم، که نقش خوب را بازیگریم از کژی آید کژی، کژ می رود تا عرش کژ کاستی با راستی کاهد، که خوبی را ز پی بالابریم
سکوتِ کوزه ی شکسته - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 23:15
سکوتِ کوزه ی شکسته زنده یاد پدر شعر و شراب که دلش داد به آب دل به آن آب که پیوسته روان است بر این خاک گران تا رود نسل به نسل تا رود جوی به جوی تا رود کوی کوی تا رسد بر کف او او که ماسیده نگاهش به رهی دور و دراز دلخوشی، هست اگر گاه در این خاک گران قیمتی گوهر پنهان عزیر است که خوابیده بسی در دل این خا...
هزار ویک... - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 23:15
قصه های هزار ویک شب و من خوانده شاید هزار و یک چون من کیست اما در این هزار ویک تن چیده یک خوشه تا برد خرمن مانده حیران هزار یک سرو تن زین فراوانی هزار ویک خر من نیست حتی، یک از هزاران تن سر نماید وزین از این خرمن شهر من شهر یک هزار ویک شب شد روز بازیچه ی هزار و یک تب شد لب گزیدم به یک هزار ویک دندان...

برچسب‌های مرتبط

گل کاغذی | گل کاغذی به انگلیسی | گل کاغذی کاردستی | گل کاغذی مصری | گل کاغذی سفید | گل کاغذی آموزش | گل کاغذی زرد | گل کاغذی صورتی | گل کاغذی رونده | گل کاغذی تکثیر